سخنان زیبای کوزه دار از خیام
حکیم خیام نیشابوری می فرمایند:
در گارگه کوزه گری رفتم دوش دیدم دوهزار کوزه گویا و خموش
ناگه یکی کوزه برآورد خروش کو کوزه گر و کوزه خر و کوزه فروش
*******
از کوزه گری کوزه خریدم باری آن کوزه سخن گفت ز هر اسراری
شاهی بودم که جام زرینم بود اکنون شده ام کوزه ی هر خماری
********
در کارگه کوزه گری کردم رای در پایه چرخ دیدم استاد به پای
می کرد سبو کوزه را دسته و سر از کله ی پادشاه و از دست گدای
********
این کوزه چو من عاشق زاری بوده ست در بند سر زلف نگاری بوده ست
این دسته که بر گردن او می بینی دستی ست که بر گردن یاری بوده ست
















