نویسنده : azarhana
تاریخ : جمعه 11 بهمن 1398
نظرات 0

 

 

مرغ آمین

 

رسم آزادگی را از نیمایوشیج بیاموزیم. مرغ آمین را انسان ساده ای بدانید که در تمنای آزادگی است.

 

 مرغ آمین درد آلودی است کاواره بمانده
 رفته تا آنسوی این بیداد خانه
 باز گشته رغبتش دیگر ز رنجوری نه سوی آب و دانه.
 نوبت روز گشایش را
 در پی چاره بمانده.

 می شناسد آن نهان بین نهانان ( گوش پنهان جهان دردمند ما)
 جور دیده مردمان را.
 با صدای هر دم آمین گفتنش، آن آشنا پرورد،
 می دهد پیوندشان در هم
 می کند از یاس خسران بار آنان کم
 می نهد نزدیک با هم، آرزوهای نهان را.

 بسته در راه گلویش او
 داستان مردمش را.
 رشته در رشته کشیده ( فارغ از عیب کاو را بر زبان گیرند)
 بر سر منقار دارد رشته ی سردرگمش را.

 او نشان از روز بیدار ظفرمندی است.
 با نهان تنگنای زندگانی دست دارد.
 از عروق زخمدار این غبارآلوده ره تصویر بگرفته.
 از درون استغاثه های رنجوران.
 در شبانگاهی چنین دلتنگ، می آید نمایان.
 وندر آشوب نگاهش خیره بر این زندگانی
 که ندارد لحظه ای از آن رهایی
 می دهد پوشیده، خود را بر فراز بام مردم آشنایی.


تعداد بازدید از این مطلب: 913
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید




کدهای موسیقی بلاگ تصویر وشعر

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
$captcha_html
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید