نویسنده : abolfazl
تاریخ : شنبه 26 بهمن 1398
نظرات 0

  درباران شهر

منتظرم
تابیایدیار
سکوت خانه را
بشکند این بار
ز فراق او
که
تنهاشدم
ز غم او
پیرشدم
صدایی که میگفت
دوست دارم
صاحبش کجاست
بی دلیل
ترک دیار کرد چرا
مثل شمعی
هرشب میسوزم میسوزم
اگرنیاید یار
تمام میشوم
ای یار تو کجایی
زمستان به پایان رسید
پس چرا نمی آیی



ابوالفضل یزدانی


تعداد بازدید از این مطلب: 456
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید




کدهای موسیقی بلاگ تصویر وشعر

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
$captcha_html
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید